![]() |
![]() |
|
| ای مرغ دلم از این قفس بیرون شو...لیلات تو را می طلبد مجنون شو |
|
من بیمایه که باشم که خریدار تو باشم حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم تو مگر سایه ی لطفی به سر وقت من آری که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم که تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشم هرگز اندیشه نکردم که کمندت به من افتد که من آن وقع ندارم که گرفتار تو باشم هرگز اندر همه عالم نشناسم غم و شادی مگر آن وقت که شادی خور و غمخوار تو باشم گذر از دست رقیبان نتوان کرد بکویت مگر آن وقت که در سایه ی زنهار تو باشم گر خداوند تعالی به گناهیت بگیرد گو بیامرز که من حامل اوراز تو باشم مردمان عاشق گفتار من ای قبله ی خوبان چون نباشند،که من عاشق دیدار تو باشم من چه شایسته ی آنم که تو را خوانم و دانم مگرم هم تو ببخشی که سزاوار تو باشم گر چه دانم که به وصلت نرسم باز نگردم تا در این راه بمیرم که طلبکار تو باشم گر چه دانم که به وصلت نرسم باز نگردم تا در این راه بمیرم که طلبکار تو باشم نه در این عالم دنیا،که در آن عالم عقبی همچنان بر سر آنم که وفادار تو باشم همچنان بر سر آنم که وفادار تو باشم خاک بادا تن سعدی اگرش تو نپسندی که نشاید که تو فخر من و من عار تو باشم بذارین گریه کنم...گناه دارم |
|
+زخمه ای بر تار جان آمد
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 20:48 به قلم یلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| به یاد استاد |
مرا کسی نساخت ، خدا ساخت
نه آنچنان که ((کسی می خواست)) که من کسی نداشتم کسم خدا بود ؛کس بی کسان... "دکتر شریعتی" رنجم نه دیگر تنهایی که جداییست و اضطرابم نه زاده ی بی کسی که بی اوئی... دلی که از بی کسی غمگین است هر کس را می تواند تحمل کند هیچکس بد نیست.دلی که در بی اوئی مانده است برق هر نگاهی جانش را می خراشد... دکتر هبوط ص 110 |
| دکتر |
|
در حضور تو... آرشیو پیوندهای روزانه |
| زخمه های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| فرشته های من... |
|
دلی بزرگ در شهری کوچک زخمی مرد قبیله وب سایت شهر قهدریجان هیچ نامه ان الانسان لفی خسر اوقات شرعی ادیبانه (نشریه ی ادبی) تلخابه پاتیراس آواره ریحانه |
|
RSS
|